کاغذ افکارم رو بخون!

خانه کاغذیِ من خانه کاغذیِ من خانه کاغذیِ من

《هیولای انسان‌نما؛ خونش کجاست؟》

سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ 0:25 ~ دختری از خانهٔ کاغذی

روزها آن‌قدر عادی می‌گذره که جایی برای پر کردن کاغذهام نداره؛ امّا افکارم نه.

من فکر می‌کنم که به تنهایی نیاز دارم.

توی مدرسه من همیشه به تنها ترین و منزوی‌ ترین آدم شهرت داشتم.

شهرتتت! کسی اصلاً نمی‌دونست من وجود دارم.

یه آدم فراموش شدنی.

کوچیک که بودم مشکلات اجتماعی زیادی داشتم که به سختی حلش کردم.

حتی الانم یسری هاش با من هستن.

این مسئله زیاد برای من دردناک نبود.

شاید اگه خجالتی نمی‌بودم و میتونستم از خودم دفاع کنم، اصلاً دردناک نبود!

من از تنهایی لذت می‌بردم و الان احساس می‌کنم، آویزی که گمش کردم.

باوجود اینکه هنوز آدم تنهایی حساب میام ولی به تنهایی بیشتری نیاز دارم.

دلم می‌خواد دور از پدر و مادر، خانواده و هر عضوی از مدرسه‌ام باشم.

توی یه اتاق تاریک و بی‌سروصدا که فقط صدای ماشین‌ها‌و رد پای آدم هایی(که داستان خودشون رو دارن.)که رد می‌شن به گوشم برسه.

اگه فکر می‌کنید که از خانوادم بی‌زارم باید بدونید: من خانوادم رو خیلی دوست دارم و حتی عاشقشونم.

من هیچوقت آدمی نبودم که استعداد خاصی داشته باشه بین دریایی از استعدادهام غرقم و مدام کاغذ مصرف می‌کنم و استعداد تکی ندارم.(امیدوارم بتونم با یه کار بزرگ مصرف کاغذم رو جبران کنم)

من توی این دریای خروشان سنگر واقعی خودم رو پیدا نکردم و مدام از این سخره به اون سخره می‌پرم.

چیزی که فقط مال من باشه و تمام هدفم رو دربر میگیره.

فقط یه چیز می‌دونم که از بچگی دنبال رفتن بودم!

جدا از هر چیزی که بهش تعلق دارم.

یه لونه جدا از این قاره.

تنهای! تنها!

شاید خواسته درستی نباشه ولی به عنوان کسی که تلاشش رو کرد توی جامعه جا بشه، فهمیدم که آدما توی سوراخشون به یه غول نیاز ندارن!!!

شایدم توی ایران برام اینطور باشه!

شاید جایی که کسی دست و پام رو نبنده و آدم های بیشتری باشه، اون وقت من به جای یه سوراخ یه غار پیدا می‌کنم که بتونم توش جاشم.

جایی باشه که من توش متفاوت نباشم و توی دنیای آدم ، آدم باشم.

من می‌تونم کلبه خودم رو داشته باشم روی سخره‌ای که مال منه زندگی کنم.

شاید اصلاً جای من در دریا نیست!

شاید باید دنبال خشکی بگردم.

قالب طراحی شده توسط : استلا ★ Stella