به دکتر نیازمندم. ترجیحاً روانشناس!

اسم این بیماری چی که از بچگی درگیرشم؟

دیگران نمی‌دونن من چی دوست دارم.

منم نمی‌دونم چی دوست دارم.

اندیشه های جالبی دارم ولی نمی‌تونم به غیر از چندتا غریبه اونم مقدار زیادی فاکتورگیری بیانش کنم.(آشنا که عمراً بگم)

غریبه‌ای هم نمیشناسم!

خیلی کم پیش میاد یه غریبه شنوا و هم‌جنس و هم‌سن‌وسال خودم پیدا کنم.

زیاد حرف نمیزنم.

دیگران فکر میکنن من آدم تو خالی‌ام که لابد آنقدر ساکتم حتی بابام هم ممکنه این فکر رو بکنه.

(بابام تنها انسان توی این کره خاکی که خیلی من رو باور داره)

من حتی خودم رو در مواقع ضروری هم بروز نمیدم.

شاید بخاطر عدم خجالت و مقدار زیادی خجالتی.

راستش رو بخواین از خدا بابتش دلگیرم درسته آشتی کردیم ها ولی دلیل نمیشه که من از دست اون و صد البته اون از دست من ناراحت نباشه.

من برای درمان خودم به طور خودکفا اقدام کردم.

یک سال‌ونیم طول کشید و از زندگی جا موندم و الان درحال پرداخت خسارت هایم که زدم.

اگه دکتری چیزی هستی یا دست کم میفهمی منو خوشحال میشم نظرات رو بخونم.

شاید شما هم مثل یه زمانی از من فکر کنید من مشکلی ندارم ولی دیگران از اخلاق من سوءاستفاده می‌کنن حتی پدرومادر پس باید تقصیر من باشه که نمی‌تونم متوقفشون کنم که اونا من رو آدم ساده و ببوگلابی میبینن.

یا صداقتم رو یه ضعف میدونن که باهاش من رو خار کنن.

یا بخشندگی رو میزارن به پای خوبی خودشون.

یا اینکه به روشون نمیارم رو میزارن به حساب اینکه من خنگم یا نفهمیدم.

Archive