مؤمن شدن
سلام🤗
این روز ها حالم بهتره. خوشحال خوشحال نیستم ولی در آرامش کامل ام.
این روز ها مامان مجبورم میکنه نماز بخونم و من همش ازش در میرم. نمیدونم چرا من خدا رو باور دارم ولی حس خاصی به نماز خوندن ندارم آخه کسایی که نماز میخونن، انتظار معجزه دارن اما تا اونجایی که من فهمیدم نماز یه تکلیفع یا بهتر بخوام بگم یه 《شکرگذاری》. خب شکرگذاری با معجزه فرق میکنه. مردم فکر میکنن با نماز خوندن دارن در حق خدا لطف میکنن و خدا باید جبرانش کنه😂
مامانم از این طرف میخواد منو به زور مؤمن کنه. شاید دلش نمیخواد تو جهنم بسوزم ولی این دنیا هم میتونه جهنم باشه.
ساید با خدا قهرم ولی حسش نمیکنم یعنی نمیدونم چه حسی بهش دارم واقعا نمیدونم.
خدافظ🫡
پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳ | 21:10 | دختری از خانهٔ کاغذی
|