زندگی برام سخت شده!
سلام
قبلا میتونستم تحمل کنم ولی الان تحمل کردنم سخت شده.
درس خوندن سخت شده، شاد بودن، گریه کردن، خوشگذروندم و همه چیز های خوب سخت شده.
دلم میخواست ای کاش برم یه جای دور...
جایی که هیچکس به غیر از درختها و گنجشکها نباشه.
باد با برخورد با برگ شاخه ها و گنجشکها با صدای زیباشون
برام آواز بخونن.
جایی که تنهای تنها باشم و هیچ کس به غیر از من اونجا نباشه و فقط فقط به خودم فکر کنم.
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ | 10:13 | دختری از خانهٔ کاغذی
|