وضعیت من با دنیای دیگر

مثل همیشه اوّل سلام.

این‌ روزها خیلی از دست خودم شاکی‌ هستم.

نمی‌تونم زیاد درس بخونم.

چند وقتی هست که هیچ تستی نزدم.

از اینکه پشت کنکورم متنفرم.

از اونجایی که میدونم تلاشم در حد اون موفقیتی که می‌خوام نیست هم متنفرم.

خسسسسستم!

دلم می‌خواد به خودم بیام ولی انگار که توی یه دنیای دیگه از خودم خواب موندم.

شاید بهتر باشه بخوابم تا توی این دنیا هم خواب باشم، نه؟!

ولی اصلاً دلم نمی‌خواد بخوابم.

همیشه با خوابیدن در جنگ بودم چیزی که برای همه آدم‌ها لذت بخشه برای من ناخوشاینده‌.

جالب نیست؟

تنها انسانی که از خوابیدن متنفره.

هیچکس رو مثل خودم درباره خواب پیدا نکردم.

یادم رفت اینو بگم، خواب‌هام!

خواب‌هایی که می‌بینم آزرده خاطرم می‌کنن حتی اگر خواب خوبی ببینم، من رو به فکر می‌برن و به حس بدی دست پیدا می‌کنم.

احساس می‌کنم تمام شب رو درحال خواب دیدنم ولی فقط یکی دوتاش رو یادم می‌مونه که باعث میشه احساس کنم اصلاً نخوابیدم.

انگار که روحم توی این دنیا و دنیای دیگهِ دیگه‌ای مدام درحال کاوش کردنه.

دلم می‌خواد برای تمام اتفاق‌های اخیر، فریاد بزنم و بگم:

کمَممممممممک!

امّا هیچکس نمی‌تونه کمکم کنه پس بهتره خودم رو خسته‌تر از این نکنم.

Archive