شویند پلیدی

این طرفا داره بارون میاد.

خیلی زیباست.

داره شاخه‌های لخت درخت‌های بیرون خونمون رو می‌شوره.

درخشش نور چراغ‌های خیابونی خیلی اونا رو جذاب تر کرده.

به لطف بارون حتی زمین کثیف خیابون‌ها هم مثل سنگ‌های پر از کریستال می‌درخشن.

ای کاش اینجا بودید و میدید.

امیدوارم دل آدم های این اطراف هم بشوره از اول سال ۱۴۰۴ همه آدما با هم نامهربون شدن.

البته نه فقط با اونایی که باید باهاشون نامهربون بود.

ما حتی با کسایی که باهامون مهربونن، نامهربونیم.

ای کاش مامان میذاشت برم زیرش و خودم رو خیس کنم شاید منم مثل الماس بدرخشم.

Archive