تِنسی تاکسیدو کوچولو

حدود یک هفته‌ست که ما صاحب یه گربه کوچولو از نژاد تاکسیدو شدیم.(تاکسیدو به معنای کت‌وشلوار مشکی با پیرهن سفید)

یه‌سال پیش گیر داده بودم که گربه می‌خوام و الان یکی دارم.

سال کنکورمه

هر ۳ ساعت باید با شیشه شیر بهش شیر بدم‌

هر ۴ ساعت ببرمش دشویی

و مامان مسئولیتش رو به عهد نمی‌گیره.

مامان همش توی حرف‌هاش با یه کنایه بهم میفهمونه که به بودنش راضی نیست.

به گفته خودش خوشش از کَتی(اسمی که من برای گربه انتخاب کردم)نمیاد ولی وقتی بغلش میکنه به ما پسش نمیده!

قربون صدقه‌ش هم میره.

بابام اسمش رو گذاشته تنسی تاکسیدو.(تنسی اسم یه کارتون توی زمان بابامه)

نفس مدام بغلش میکنه و مهیار همیشه باهاش بازی میکنه.

منم ازش مراقبت می‌کنم.

مامانم افسرده‌ست.

نمی‌دونم کَتی میتونی سرگرمی کنه یا باعث عمیق شدن زخم‌هاش.

اون سر بی‌توجه‌ای های بابام سریع عصبانی میشه و دعواش میشه.

بابام جلوی تنسی رو وقت می‌خواست وارد سفره بشه نگرفت و باوجود اینکه مامان گفت.

نباید حیوانات رو نگه داشت این رو می‌دونستم ولی واقعا دلم گربه می‌خواست.

شاید باید گربه رو بدم بره.

Archive