°۰○غرق شدن○°۰

احساس غرق شدن دارم.

امروز دوباره مثل همیشه ناراحتم.

داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر خوب تحمل کردم و هنوز زندم، تا الان به زور اومدم. هر وقت صدای نفس هام رو می‌شنوم با خودم میگم که چقدر دیگه قراره این زندگی ادامه پیدا کنه؟

هنوز خیلی زندگی نکردم، هنوز خاطره خاصی از زندگیم ندارم، هنوز بچه ای ندارم و هنوز از این خونه بیرون نرفتم ، از پدر و مادرم جدا نشدم اما خیلی سخته خیلی خیلی سخته...

من آدم حساسی واسه این دنیا کثیف بودم، من آدم حساسی واسه این دنیا هستم، خواهم بودش رو نمیدونم.

خدایا مگه من چی کمتر از دختر های دیگه دارم که من باید این همه رنج رو تحمل کنم و فقط من باید این‌قدر حساس باشم.

میدونم بدبخت تر از من تو این دنیا هست ولی خوشت بخت تر از من هم هست.

چرا من از اون دسته از خوشبخت ها نیستم؟

شاید چون خودم میخوام ناراحت بمونم.

مردم غرق علاقشون میشن، من غرق ناراحتی هام.

شاید چون نمیدونم به چی علاقه دارم.

Archive